تبليغاتX
 آب تا رنگ
آب تا رنگ
من در زیر و بم نت ها ترانه تو را تجربه میکنم
آب تا رنگ
خانه | آرشيو | ايميل


مجموعه شعر سپید و کلاسیک رضا مصطفایی
-------------------------------------
آئینه ی چشم از نگاهت سیر نمی شود
دلم در پنــــــاه تو هرگــز پیر نمی شود
سواد چشمت از شعر من گویاتر است
در انتظــــار تو تا ابــــد هم دیر نمی شود
------------------------------------
این دل نوشته ها تنها تکه ای از پاره های دل من هستند
___________________
آثار چاپ شده: از آب تا رنگ
از نشر فراگاه
____________________
کتاب های در دست چاپ:
اتوپیا (موعود من):مجموعه شعر سپید
بلوط های سبز:مجموعه شعر کلاسیک
------------------------------------
به سر انگشت تو شوریست که از آن...
می تراود هوس رستن گل

امکانات و ابزارها


نوشته هاي پيشين رضا مصطفایی
لينکستان رضا مصطفایی
لينکهاي روزانه
طبقه بندي موضوعي

ابتدا نيت كنيد

سپس براي شادي روح حضرت حافظ يك صلوات بفرستيد

.::.حالا كليد فال را فشار دهيد.::.

براي گرفتن فال خود اينجا را كليك كنيد
دریافت کد فال حافظ برای وبلاگ

Bahar-20 بهاربيست

کد جاوا اسکريپت و قالب ریگان با آدرسهای دوست داشتنی

پشتيباني

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالبساز آنلاين طراحي شده است.

Powered by
Blogfa.com
Online Template Builder
دوست-------شعری از رضا مصطفایی- پائیز 1388
قصّه ی پنــــــهان من،زلف پریشان دوست

چشم دلم سیر نیست،از لب و دندان دوست

 

گرکه دلم عاشق است،عیب مگیرش چرا

مانده به بازار عشق،بر سر پیمان دوست

 

زخــــــــم زبان رقیب،نوش کنم انگـــــبین

تا که به دل داده ام،وعده ی درمان دوست

 

تاب نـــــــــدارد دلم،وعــــــــده ی دیدار کو؟

شیشه ی میناست دل،چهره ی خندان دوست

 

رشک برافروخــــته،جان مـرا سوخــــــته

لب ز سخن دوختم،گوش به فرمان دوست


[ ]
+
آميختگي تجدد و سنت:نگاهي به مجموعه «از آب تا رنگ» رضا مصطفايي
روزنامه ايران > شماره 4363 24/8/88 > صفحه 16 (فرهنگ و هنر)
نقد کتاب آب تا رنگ از شمس الدین باختری

آميختگي تجدد و سنت
نگاهي به مجموعه «از آب تا رنگ» رضا مصطفايي
:

http://magiran.com/npview.asp?ID=1985206




     يك: آميختگي سبكي
    «از صورت تقديرت، وز سيرت پرگار
    ماييم تماشايي، در پرده اسرار
    من/ نامه ترديدم، يك لحظه آن سيب
    از شاخه فروافتاد، انگار نه انگار!
    يارويت پيشاني يا خط كف دست
    اين طالع من بوده، پس آينه بگذار!
    تنهايي و تنهايم، در كوچه پائيز
    خنديدم و خنديدي، پس گريه چه شد يار؟
    من پشت درم بگشا! توفان شده اينجا
    باراني چشمم شد، گيسوي سپيدار
    يك لحظه ببخش اما/ بدرود كه بدرود!
    تب دارم و تب داري! اين/ آخر ديدار»
    مجموعه شعر «از آب تا رنگ» رضا مصطفايي تلفيقي است از نوگرايي در غزل كلاسيك [آميختگي همزمان چند سبك، از خراساني گرفته تا هندي] با «شعر منثور» كه از لحاظ زباني ـ گرچه در معدل گيري ـ تفاوت كمي دارند اما از لحاظ «صور خيال» و ورود به حيطه «فضاسازي» متفاوت اند كه طبيعي هم هست و نوعي يادآوري است نسبت به سن و سال احتمالي شاعر كه بايد در ميانسالي باشد و از همان نسل كه در سه دهه اخير، كلاسيك گويي را با نوگرايي آميختند و گاه هم گريزي زدند به نوسرايي در بي وزن ترين شكل اش.
    «به مهرباني ات پيوند زدم
    همه آن چيزي را كه مي خواستي نامش را عشق...
    شايد نمي شد
    شايد نمي خواستي
    شايد اين تولد
    از آغاز/ مردن بود»
    در غزليات اين مجموعه، نوعي «تاريخ ادبيات محوري» به چشم مي خورد يعني به رغم هماهنگي در فضاسازي و «حال و هوا»، شكل گيري ابيات و شيوه «مضمون سازي» از سبكي به سبكي ديگر در نوسان است و مخاطب مي تواند در آن واحد با چند رويكرد در حوزه تصويرسازي، توصيف گري و زبان ورزي، دلمشغول باشد. چنين شيوه اي گرچه بي سابقه نيست اما كم سابقه است و اكثراً چنين رويكردي در آثار «هندي سرايان» دهه هاي «سي و چهل» ديده مي شود با اين تفاوت كه مصطفايي در برخي از همين ابيات به «غزل نو» هم گريزي مي زند و اين منظري است كه فقط در كار معدود «هندي سرايان» جريان ادبي «غزل انقلاب اسلامي» ديده شده و مي شود؛ البته نبايد از اين مسئله غافل ماند كه «از آب تا رنگ» حاوي غزل هاي پيشنهاد دهنده اي نيست اما حاوي تصاويري در ياد ماندني است كه با توجه به اين كه محتملاً نخستين كتاب شاعر است جالب توجه است و با توجه به اين كه محتملاً شاعر در ميانسالي خويش است، مي بايد به مرزهاي ديگري از شاعرانگي نيز دست مي يافت.
    
    
    دو: اشارات خيال انگيز
    آن وجه فقدان «پيشنهاد دهندگي»، در شعرهاي منثور مصطفايي نيز قابل ردگيري است. يعني در عرصه اي كه پيشنهاد دهندگي نه تنها مد روز است كه وجهي ارزشي در حوزه نقد ادبي به خود گرفته است. در اين شعرها، با وجود حس آميزي بالنسبه موفق و پايان هاي اغلب «ضربه دار»، توجه به جزئيات «اندك» است. همچنان كه «رمانتيسيسم» حاكم بر اين آثار، آنها را به كلي گويي هرچه بيشتر سوق داده كه در نبود «جهان نگري پر وسعت»، اغلب، يك بليه است. همچنين بايد به اين نكته توجه ويژه داشت كه شعرهاي منثور كتاب، اغلب از عنصر «رنگ» بي بهره اند در حالي كه غزل ها، در مقايسه از اين عنصر استفاده بهينه برده اند. شايد با اين اشارات به نظر برسد كه شعرهاي منثور شاعر كلاً فاقد جلوه هاي تاثيرگذار در پيشگاه مخاطب خاص اند اما اين طور نيست همان پايان هاي ضربه دار و وضوح و روشني در متن و عيني گرايي فراگير، اين آثار را به شعرهايي قابل تامل براي مخاطب خاص و گاه تاثيرگذار و در يادماندني براي مخاطب عام بدل كرده است كه در مجموع با توجه به سن و سال احتمالي شاعر، دستاوردي قابل قبول اما ناكافي است.
    «از آب تا رنگ
    قلم مويي خيال مي كشد
    ركن آباد سرمي رسد
    عمر سر مي رسد
    زلف پريشان كرده اي كه حجم معادلات
    چون حال من پريشان شود
    چقدر بگويم
    رياضيات خوب است
    اما براي عشق ورزيدن
    كم است
    چقدر بگويم
    آدم
    آدم است!»
    در همين شعر «از آب تا رنگ» با خلاصه اي از شيوه مصطفايي در شعرهاي سپيدش روبه روييم، يك جور پيوند زدن اشارات
    خيال انگيز با كمترين استفاده ممكن از كمترين ارتباطات استعاري يا معنايي يا تلميحي.
    اين شيوه اگرچه تازه نيست و بيشتردر متوني چون «مقالات شمس» يا «تمهيدات» يا «عقل سرخ» با آن رودررو بوده ايم. با اين همه در اين شعرها، رويكردي امروزين به خود مي پذيرند و وسعت معنايي خود را به
    تك معنايي روشن در حوزه «درك عمومي تغزل» تغييرمسير مي دهند و محتملاً به همين دليل است كه مخاطب عام نيز قادر به ايجاد ارتباط با اين شعرهاست؛ پديده اي كه در كتاب هاي منتشر شده در سال هاي اخير، نه دور از دسترس كه اندك شمار بوده است.
    
    
    سه: براي تجديد موفقيت ها
    «يار چگونه اينچنين، پرده كنار مي زند؟
    نقش و نگار خويش را، روي بهار مي زند؟
    آبي آسماني و فرصت ارغواني و
    عاشقي نهاني و... زخمه به تار مي زند!
    قالي پرنياني اش، وسوسه جواني اش
    آينه مهرباني اش، غمزه به كار مي زند
    غرقه چشم عاشقان، سوخته اناالحق اش
    گاه بر آب مي رود، گاه به دار مي زند
    پرده كنار مي رود، وصف بهار مي رود
    جاروي اتفاق را، روي غبار مي زند!
    برگ اگرچه ريخته، خاطره اي گريخته
    باز درون سينه ام، قلب انار مي زند!»
    نمي دانم كتاب هاي بعدي مصطفايي،
    چه وقت و به چه فاصله زماني از اين كتاب منتشر خواهند شد اما چند توصيه دارم در بازنگري شعرهايي كه در آينده اي دور يا نزديك از وي شاهد خواهيم بود. اين توصيه ها، مي توانند از تجديد موفقيت هاي اين كتاب و محدوديت اشتباهات آن، در آثار بعدي حمايت كنند.
    1- به «رنگ» و «گرما» در غزل ها يا كلاً آثار كلاسيك خود، توجه ويژه نشان دهد.
    2- زمان «تقويمي- سبكي» خود را به دهه هشتاد نزديك تر كند.
    3- در شعرهاي نوي خود، هرچه بيشتر
    در پي پيشنهاد دهندگي باشد.
    4- از محدوديت معناها بپرهيزد.
    5- جلوه هاي امروزين زندگي به غزل هايش راه يابد.
    6- براي موسيقي كلمات در شعرهاي نواش، اهميت بيشتري قائل شود.
    7- سعي كند موفقيت هايش در محدوده سن ادبي اش، قانع كننده و قابل توجه باشند.


[ ]
+

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالب ساز آنلاين طراحي شده است
©2008 All rights reserved.

Build Your Own Template!